جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳ نتیجه برای «چشمم» با فیلتر مثنوی معنوی (مولانا) · صفحهٔ ۱ از ۲
- بخش ۹۲ - باز شدن آن شمعها هفت درخت جلال الدین محمد مولویباز هر یک مرد شد شکل درختچشمم از سبزی ایشان نیکبخت
- بخش ۴۶ - جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود جلال الدین محمد مولویفاش و مطلق گفتنم دستور نیستلیک راز از پیش چشمم دور نیست
- بخش ۱۲۳ - حکایت آن زاهد کی در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاری عیان و خلق میمردند از گرسنگی گفتندش چه هنگام شادیست کی هنگام صد تعزیت است گفت مرا باری نیست جلال الدین محمد مولویگفت در چشم شما قحطست اینپیش چشمم چون بهشتست این زمین
- بخش ۴۹ - جواب دادن قاضی صوفی را جلال الدین محمد مولویاین دلم باغست و چشمم ابروشابر گرید باغ خندد شاد و خوش
- بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را جلال الدین محمد مولویچونک چشمم سرخ باشد در عمشدانمش زان درد گر کم بینمش
- بخش ۱ - سر آغاز جلال الدین محمد مولویمادح خورشید مداح خودستکه دو چشمم روشن و نامُرمدست
- بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را جلال الدین محمد مولویگفت از پیریست آن ضعف دماغگفت بر چشمم ز ظلمت هست داغ
- بخش ۲۲۰ - آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او جلال الدین محمد مولوینقش تن را تا فتاد از بام طشتپیش چشمم کل آت آت گشت
- بخش ۷۶ - امیر کردن رسول علیهالسلام جوان هذیلی را بر سریهای کی در آن پیران و جنگ آزمودگان بودند جلال الدین محمد مولویگر ز چشمم این زمان غایب شویپیشت آید هر طرف گرگ قوی
- بخش ۳۱ - معاتبهٔ مصطفی علیهالسلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او جلال الدین محمد مولویچون ترا دیدم خود ای روح البلادمهر این خورشید از چشمم فتاد
- بخش ۲۶ - داستان آن شخص کی بر در سرایی نیمشب سحوری میزد همسایه او را گفت کی آخر نیمشبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی میزنی و جواب گفتن مطرب او را جلال الدین محمد مولویهر شکستی پیش من پیروز شدجمله شبها پیش چشمم روز شد
- بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره جلال الدین محمد مولویچشم من چون دید روی آن قبادکثرت اعداد از چشمم فتاد
