جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸۷ نتیجه برای «دست» با فیلتر دیوان اشعار (عبید زاکانی) · صفحهٔ ۱ از ۸
- رباعی شمارهٔ ۲۳ عبید زاکانیگر وصل تو دست من شیدا گیردوین درد و فراق راه صحرا گیرد
- رباعی شمارهٔ ۲۵ عبید زاکانیاز شدت دست تنگی و محنت برددر خیمه ما نه خواب یابی و نه خورد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در وصف آسمان و افلاک عبید زاکانیچو دست قدرت خراط حقهٔ مینافشاند بر رخ کافور عنبر سارا
- رباعی شمارهٔ ۲ عبید زاکانیاین غم ز دلم نمینهد پای برونوین اشگ ز دامنم نمیدارد دست
- شمارهٔ ۳ - در شکایت از قرض عبید زاکانیعنان ارادت چو از دست رفتغم و فکر برگ و دگر هیچ نیست
- غزل شمارهٔ ۸ عبید زاکانیتا به دامان وصالت نرسد دست امیددستْ کوته نکند اشک ز دامان ما را
- رباعی شمارهٔ ۹ عبید زاکانیهرچند که درد دل هر خسته بسیستوز دست فلک رشتهٔ بگسسته بسیست
- غزل شمارهٔ ۱۱ عبید زاکانیاز تو همه سرکشی وز طرف ما هنوزروی امل بر زمین دست طمع بر دعاست
- شمارهٔ ۱۴ - در تضمین مطلع یکی از قصاید سعدی گوید عبید زاکانیدست در دامن می زن که از این پس همه روز« خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار »
- شمارهٔ ۱۷ - ایضا در شکایت از قرض گوید عبید زاکانیمدتی گرد هرکسی گشتمبو که آرم به دست مرهم قرض
- غزل شمارهٔ ۱۸ عبید زاکانیبنوش بادهٔ صافی ز دست دلبر خویشکه بیوفائی چرخ و فلک ز حد بگذشت
- غزل شمارهٔ ۲۱ عبید زاکانیدلا بکوش مگر دامنش به دست آریکه وصل بیطلب و انتظار ممکن نیست
