جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰ نتیجه برای «سپاه» با فیلتر دیوان اشعار (عبید زاکانی)
- غزل شمارهٔ ۸۰ عبید زاکانیبر سر نفس بدآموز که شیطان رهستاز ندامت حشر از تو به سپاه آوردیم
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در مدح شاه شیخ ابواسحق عبید زاکانیدر معرضی که جیش تو بر خصم چیره شدخورشید تیره گشت ز گرد سپاه تو
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - ایضا در مدح همو گوید عبید زاکانیچو چتر خسرو خاور خرام پیدا شدسپاه شب بنه در کوهها نهان کردند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در ستایش سلطان معزالدین اویس جلایری عبید زاکانیبهرام از برای سپاه تو دائماترتیب تیغ و جوشن و برگستوان کند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح جلالالدین شاه شجاع عبید زاکانیگرفتم آنکه ز شاهان روزگار کسیسپاه بیعدد و ملک بیکران دارد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - ایضا در مدح شیخ ابواسحاق و ایوانی که او در شیراز میساخت میگوید عبید زاکانیزویکی رای و صد هزار سپاهزویکی مرد و صد هزار سوار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - در تهنیت مراجعت شیخ ابواسحاق به شیراز عبید زاکانیشمار جوش سپاهش ستاره را مانندمسیر قُبّهٔ چترش سپهر را دمساز
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - در ستایش شاه شیخ ابواسحق عبید زاکانیبا سپاهت هرکه یک ساعت به پیکار آمدهاز دو پیکر زخمها یا بیش بر پیکر زده
- شمارهٔ ۱ - در مدح شاه شیخ ابواسحاق و شرح احوال خود و تضمین قطعهای از ظهیر فاریابی عبید زاکانیاز سپاهش پیادهای بهرامآن که ترک سپهر دارد نام
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در مدح سلطان معزالدین اویس جلایری عبید زاکانیآنجا که از امور سپاهی سخن رودنوک زبان تیغ و قلم ترجمان ماست
