جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۵۹ نتیجه برای «آب» با فیلتر وحشی بافقی · صفحهٔ ۱ از ۱۴
- گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی وحشی بافقیز گرمی تودهٔ گل شد چو دوزخدر او از زیر میشد آب چون یخ
- شمارهٔ ۲۸۰ وحشی بافقیمیتوانم که لب از آب خضر تر نکنممیرم از تشنگی و چشم به کوثر نکنم
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در ستایش حضرت علی «ع» وحشی بافقیز بحر بسکه برد آب سوی دشت سحابسراب بحر شود عنقریب و بحر سراب
- بخش ۱۷ - گفتار در رفتار خادمان شیرین به طلب نزهتگاه دلنشین و پیدا نمودن دشت بیستون و خبردادن شیرین را وحشی بافقیخوشا خاکی و خوش آب و هواییکه افتد قابل طرح وفایی
- رباعی شمارهٔ ۱ وحشی بافقیهر اشربهای کز پی درمان نوشیخاصیت آب زندگانی بادا
- شمارهٔ ۳ - حروف شراب وحشی بافقیشیشهای لطف کرد، اما بودچون حروف شراب ، نیمی آب
- شمارهٔ ۲۷ وحشی بافقیپاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حبابگر سبک روحی توانی خیمه زد بر روی آب
- شمارهٔ ۶۳ وحشی بافقیبا خاک من آمیخته خونابهٔ حسرتزین آب سرشتند مرا ، طینتم اینست
- شمارهٔ ۸۷ وحشی بافقیتو خون مردهٔ وحشی چرا نمیریزیبریز تا برود، آب زندگانی نیست
- شمارهٔ ۱۰۴ وحشی بافقیگرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفتآتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت
- شمارهٔ ۱۰۵ وحشی بافقیلاله آتشناک رویاند ز آب و خاک دشتز آب خوی رخساره از گرد سواری شستنت
- شمارهٔ ۱۳۰ وحشی بافقیز اشک ناامیدی برد مژگان آب و میترسمکه ناگه بر سر راه کسی خاری ز من باشد
