میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم
میرم از تشنگی و چشم به کوثر نکنم
۱شوق یوسف اگرم ثانی یعقوب کند
دارم آن تاب کز او دیده منور نکنم
۲آن قوی حوصله بازم که اگر حسرت صید
چنگ در جان زندم میل کبوتر نکنم
۳دارم آن صبر که با چاشنی ذوق مگس
بر لب تنگ شکر دست به شکر نکنم
۴در جنت بگشا بر رخم ای خازن خلد
که دماغ از گل باغ تو معطر نکنم
۵حلهٔ نور اگرم حور به اکراه دهد
پیشش اندازم و نستانم و در بر نکنم
۶وحشی آزردگیی داری و از من داری
من چه کردم که غلط بود که دیگر نکنم
۷