بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
دل جنیبت کش و جان غاشیهدارش سازم
۱خواهم این سینه پر از جوهر جانهای نفیس
که به دامان وفا کرده نثارش سازم
۲نفس گرم نگر فیض اثر بین که اگر
بگمارم به خزان رشک بهارش سازم
۳کیست بدخواه تو ای همت پاکان با تو
که به یک آه سحر بهر تو کارش سازم
۴باغبان چمن حسن توام گو دگران
گل نچینند که من با خس و خارش سازم
۵وحشی این دل که عزیزست به هر جا که رود
چندش آرم به سر کویی و خوارش سازم
۶