آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم
نو شد آن سلسله کهنه و آن بند قدیم
۱آمدم من به سر گریهٔ خود به که تو نیز
بر سر ناز خود آیی و شکرخند قدیم
۲به وفای تو که تا روز قیامت باقیست
عهد دیرین به قرار خود و سوگند قدیم
۳نخل تو یک دو ثمر داشت به خامی افتاد
من و پروردن آن نخل برومند قدیم
۴بهر آن حلقه به گوشیم که بودیم ای باد
برسان بندگی ما به خداوند قدیم
۵خلوتی خواهم و در بسته ویک محرم راز
که گشایم سر راز و گلهای چند قدیم
۶وحشی آن سلسله نو کرد که آیند ز نو
پندگویان قدیمی به سر پند قدیم
۷