جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۵ نتیجه برای «دست» با فیلتر ناظر و منظور (وحشی بافقی) · صفحهٔ ۱ از ۳
- دست نیاز به درگاه بینیاز گشودن و از حضرت باری التماس رستگاری نمودن وحشی بافقیز ننگ ما به خود پیچند افلاکزمین از دست ما بر سرکند خاک
- مثقب خامه را بر گوهر نهادن و رشتههای گوهر معنی را ترتیب دادن در ایثار تاجداری که گوهر ذاتش باعث دریای آفرینش است و جوهر صفاتش منشاء فیض ارباب بینش است وحشی بافقیجهان را کار رفت از دست دریاببرآور یا رسول الله سر از خواب
- خبر یافتن منظور از رفتن ناظر و برون آمدن از شهر آشفته خاطر و به کاروان مقصود رسیدن و از نامهٔ ناظر شادمان گردیدن وحشی بافقیجوانی پیش او گردید حاضربه دستش داد مکتوبی ز ناظر
- در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری میکرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمیآورد وحشی بافقیزمام اختیار از کف نهادهعنان خود به دست غیر داده
- در منشاء انشاء این نامه غریبالمعانی و باعث تصنیف این نسخهٔ نادر بیانی وحشی بافقیدر این سودا تو خود بی دست و پاییوزین بی دست و پایی در بلایی
- رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیدهٔ شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشاده وحشی بافقیدو نوک ذوالفقارش بس بر این دالکه از دستش سر شرک است پامال
- رفتن آن شهسوار شهب تازیانه و شاهباز فلک آشیانه به جست و جوی آن آهوی سر در بیابان محنت نهاده و آن طایر دور از مقام عزت فتاده وحشی بافقیپلنگ افتاده سر گردان و مضطرنهاده رسم دست انداز از سر
- خواب دیدن منظور را و زنجیر پاره ساختن وصیت جنون در بیان مصر انداختن وحشی بافقیز دستش رفته آن زلف گره گیربه جای آن به دستش مانده زنجیر
- ناقهٔ خیال در وادی سخن راندن و لعبت نظم را در هودج اندیشه نشاندن در رفتن ناظر از اقلیم وصال و خیمه زدن در سرمنزل رنج و ملال وحشی بافقیکه چون دستور از آن راز آگهی یافترخ از ذوق بساط خرمی تافت
- حکایت ناقل این مقاله و شکایت قایل این رساله در بیوفایی یاران ریایی و دلایل بر فضیلت گوشهٔ تنهایی وحشی بافقیمرا از سیل خون چشم خونبارچه حاصل این زمان کز دست شد کار
- آمدن ناظر و منظور به لشگرگاه اقبال و آگاهی شاه جهانپناه از صورت احوال و استقبال ایشان کردن و شرایط اعزاز بجای آوردن وحشی بافقیگهر گر زخم مثقب برنتابدبه بازوی بتان کی دست یابد
- دایرهٔ پرگار سخن را از پرگار خانهٔ دو زبان ساختن و در میدانگاه خاتمهٔ بیان علم فراغت افراختن و خاتمه سخن را به مناجات مثنی کردن و نامهٔ کن و خامهٔ قدرت تمام نمودن رسالهٔ رسالت به نعمت مهر محمدی ختم نمودن وحشی بافقیز دست خائنانش در امان داربه ملک حفظ خویشش جاودان دار
