جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۱۱ نتیجه برای «گفت» با فیلتر دیوان اشعار (وحشی بافقی) · صفحهٔ ۱ از ۱۰
- شمارهٔ ۱۰ - هجو هم خوب میتوانم گفت وحشی بافقیور به زشتی و ناخوشیافتدهجو هم خوب میتوانم گفت
- شمارهٔ ۳۰ - هجو شما میکنم وحشی بافقیبه ما خواجه تا چند خواهید گفتکه قرض شما را ادا میکنم
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - قصیده وحشی بافقیچه در گوش گل گفت باد خزانیکه انداخت از سر، کلاهِ کیانی؟
- شمارهٔ ۲ - بر تخت نشستن شاه اسماعیل وحشی بافقیتاریخ جلوسش از فلک جستم گفت :ایام شه نوش مبارک بادا
- رباعی شمارهٔ ۳۰ وحشی بافقیجغدی به سرای من فرود آمد و گفتکاین خانه به ویرانه ما میماند
- شمارهٔ ۳۹ - دریغ از جان قلی وحشی بافقیطلب کردم چو تاریخش خرد گفت :شهید دشنهٔ جور زمانه
- شمارهٔ ۴۰ - وفا داری وحشی بافقیگفت ای قحبه این چه اطوار استدیگران را به خانه میآری
- شمارهٔ ۷۸ وحشی بافقیاز نکو خواهیست با او پند مهرآمیز منورنه از این گفت و گو سود و زیان بنده چیست
- شمارهٔ ۱۳۳ وحشی بافقیاینست که چون دید پریشانی من ، گفت :وحشی مگر اینست که دیوانهٔ من شد
- شمارهٔ ۱۶۳ وحشی بافقیآنکه میگفت به وحشی که منم زاهد شهرگو بیایید به میخانه ، خرابش نگرید
- شمارهٔ ۱۹۲ وحشی بافقیبر رخ چون زر سرشک همچو سیمم دید و گفتاین گدا را بین که اظهار تجمل میکند
- شمارهٔ ۲۳۷ وحشی بافقیای سر به خاک تنگ فرو رو ، ترا که گفتدر بند کسر حرمت این آستانه باش
