ای دل به بند دوری او جاودانه باش
ای صبر پاسبان در بند خانه باش
۱ای سر به خاک تنگ فرو رو ، ترا که گفت
در بند کسر حرمت این آستانه باش
۲هرگز میان عاشق و معشوق بعد نیست
سد ساله راه فاصله گو در میانه باش
۳صد دوزخم زبانه کشد عشق خود یکیست
گو یک زبانه بر سر آن صد زبانه باش
۴وحشی نگفتمت که کمانش نمیکشی
حالا بیا خدنگ بلا را نشانه باش
۵