جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳٬۴۳۶ نتیجه برای «دست» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۲۸۷
- بخش ۲۷ رودکی سمرقندیدست و کف و پای پیران پر کلخجریش پیران زرد از بس دود نخج
- بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند جلال الدین محمد مولویدست بگشاد و کنارانش گرفتهمچو عشق اندر دل و جانش گرفت
- بخش ۱۸۸ - رسیدن آن عاشق به معشوق خویش چون دست از جان خود بشست جلال الدین محمد مولویهمچو گویی سجده کن بر رو و سرجانب آن صدر شد با چشم تر
- بخش ۱۰۶ - اظهار معجزهٔ پیغمبر صلی الله علیه و سلم به سخن آمدن سنگریزه در دست ابوجهل علیه اللعنه و گواهی دادن سنگریزه بر حقیت محمد صلی الله علیه و سلم به رسالت او جلال الدین محمد مولویسنگها اندر کف بوجهل بودگفت ای احمد بگو این چیست زود
- بخش ۶۷ - در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزهٔ پای روحست جلال الدین محمد مولویروح را توحید الله خوشترستغیر ظاهر دست و پای دیگرست
- بخش ۳۰ - حکایت آن موسوس سودایی که به سبب آلایش جانوران دریایی دست از آب دریا شست و آبی پاکیزه تر از آب دریا جست جامیآن موسوس بر لب دریا نشستتا کند بهر تقرب آبدست
- بخش ۹۹ - بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبه حق از انبیا استعانت و شفاعت خواستن جلال الدین محمد مولویانبیا گویند روز چاره رفتچاره آنجا بود و دستافزار زفت
- بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر میکن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درو آید زنده شود نحس اکبر در وی آید سعد اکبر شود کفر درو آید ایمان گردد زهر درو آید تریاق شود نه داخل این عالمست و نه خارج این عالم نه تحت و نه فوق نه متصل نه منفصل بیچون و بی چگونه هر دم ازو هزاران اثر و نمونه ظاهر میشود چنانک صنعت دست با صورت دست و غمزهٔ چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان نه داخلست و نه خارج او نه متصل و نه منفصل والعاقل تکفیه الاشارة جلال الدین محمد مولویبعد ازین میده ولی از کس مخواهما بدادیمت ز غیب این دستگاه
- بخش ۱۶۱ - نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشوی جلال الدین محمد مولویچون ز چشم آن اسیر بستهدستغرقه گشتی کشتی تو در شکست
- بخش ۴۸ - جمع آمدن ساحران از مداین پیش فرعون و تشریفها یافتن و دست بر سینه زدن در قهر خصم او کی این بر ما نویس جلال الدین محمد مولویذکر موسی بند خاطرها شدستکین حکایتهاست که پیشین بدست
- بخش ۳ - بنیان کردن آهنگری و صنعتهای دیگر به دست هوشنگ ابوالقاسم فردوسیچو بشناخت آهنگری پیشه کرداز آهنگری ارّه و تیشه کرد
- بخش ۲ - کشف شیوهٔ برافروختن آتش به دست هوشنگ و سابقهٔ جشن سده ابوالقاسم فردوسیبه زور کیانی رهانید دستجهانسوز مار از جهانجوی جست
