جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۷۱ نتیجه برای «پای» با فیلتر سایر قالبها · صفحهٔ ۱ از ۳۱
- تکبیت شمارهٔ ۹۱ صائبپای به خواب رفتهٔ کوه تحملمنتوان به تیغ کرد ز دامن جدا مرا
- بخش ۱۳۲ - هنگامه را که بست درین دیر دیر پای اقبال لاهوریهنگامه را که بست درین دیر دیر پایزناریان او همه نالنده همچو نای
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیروزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده.
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیشبی در بیابانِ مکّه از بیخوابی پایِ رفتنم نماند؛ سر بنهادم و شتربان را گفتم: دست از من بدار.
- حکایت شمارهٔ ۱۸ سعدی شیرازی… دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعتِ پایپوشی نداشتم. به جامعِ کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاسِ نعمتِ حق به جای آوردم و بر بیکفشی صبر ک …
- حکایت شمارهٔ ۲۴ سعدی شیرازیدست و پابریدهای هزارپایی بکُشت. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت: سُبْحٰانَالله! با هزار پایْ که داشت چون اجلش فرا رسید از بیدستوپایی گریختن نتوانست.
- شمارهٔ ۶۶ سعدی شیرازینداند آنکه درآورد دوستان از پایکه بیخلاف بجنبند دشمنان از جای
- حکمت شمارهٔ ۷۶ سعدی شیرازیدو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل بر نیاید: تاجر کشتی شکسته و وارث با قلندران نشسته.
- تکبیت شمارهٔ ۳۰ صائبکمان بیکار گردد چون هدف از پای بنشیندنه از رحم است اگر بر پای دارد آسمان ما را
- شمارهٔ ۴۸ صائبسجده گاه بوسه من نقش پای او بس استدست پیچ حسرتم زلف رسای او بس است
- تکبیت شمارهٔ ۱۵۳ صائبمرا ز کوی خرابات، پای رفتن نیستمگر به خانه برد محتسب به دوش، مرا
- شمارهٔ ۲۲۱ صائبمی گذارد کفش هر کس پیش پای میهماندر لباس خدمت اظهار ملالت می کند
