موضوع
شعر دربارهٔ غم
بخشی از این فهرست با قاعدهٔ واژگانی شفاف پیشنهاد شده و هنوز ویراستار بازبینی نکرده است؛ این موارد با برچسب «برچسب خودکار، بازبینینشده» مشخص شدهاند و نشانهٔ تأیید معنایی نیستند.
- شعر در این موضوع
- ۲۰۰
- تأییدشدهٔ ویراستار
- ۰
- ۱۲۱بخش ۴۳ - وفات یافتن ابن سلام شوهر لیلی نظامی گنجویهر نکته که بر نشان کاریستبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۲۲قصیدهٔ شمارهٔ ۴ عطار نیشابوریخطاب هاتف دولت رسید دوش به مابرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۲۳بخش ۶۹ - سپری شدن کار خسرو عطار نیشابوریچنین گفت او که کرد از وی روایتبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۲۴بخش ۵ - حکایت عیسی (ع) و عابد و ناپارسا سعدی شیرازیشنیدستم از راویان کلامبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۲۵بخش ۲۴ - گریختن شیرین از نزد مهینبانو به مداین نظامی گنجویچو برزد بامدادان خازن چینبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۲۶بخش ۴۲ - آشنا شدن سلام بغدادی با مجنون نظامی گنجویدانای سخن چنین کند یادبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۲۷بیست و چهارم جلال الدین محمد مولویامروز به قونیه، میخندد صد مه روبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۲۸بخش ۷۱ - در خاتمت کتاب گوید عطار نیشابوریالا ای شاهباز ساعد شاهبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۲۹قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ عطار نیشابوریای پردهساز گشته درین دیر پرده دربرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۳۰بخش ۵۶ - از سر گرفتن قصّه عطار نیشابوریالا ای طوطی طوبی نشین خیزبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۳۱بخش ۷ ابوالقاسم فردوسیچو آگاه شد دختر گژدهمبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۳۲بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره جلال الدین محمد مولویچونک جعفر رفت سوی قلعهایبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۳۳چهل و یکم جلال الدین محمد مولویتو برو، که من ازینجا بنمیروم به جاییبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۳۴بخش ۱۳ - در صفت عشق مجنون نظامی گنجویسلطان سریر صبحخیزانبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۳۵بخش ۲ ابوالقاسم فردوسیچو لشکر بیامد به راه چرمبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۳۶بخش ۲۷ - نامه نوشتن گل به خسرو در فراق و ناخوشی عطار نیشابوریالا ای خوش تذرو سبز جامهبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۳۷بخش ۱۹ ابوالقاسم فردوسیگزین کرد زان لشکر نامداربرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۳۸بخش ۶۶ - تنها ماندن شیرین و زاری کردن وی نظامی گنجویمَلک دانسته بود از رای پُر نوربرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۳۹بخش ۱۸ ابوالقاسم فردوسیچو اسکندر آمد به نزدیک فوربرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۴۰قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - تنبیه و موعظت سعدی شیرازیروزی که زیر خاک تن ما نهان شودبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۴۱بخش ۳۷ - نواختن مطرب عطار نیشابوریدرآمداِکدشی دوشیزه ناگاهبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۴۲قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان سعدی شیرازیبه هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیاربرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۴۳بخش ۶۷ - باز رفتن بسر قصّه عطار نیشابوریالا ای پیک راه بی نهایتبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۴۴بخش ۳۴ - اندرز گرفتن بهرام از شبان نظامی گنجویشه چو تنگ آمدی ز تنگی کاربرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۴۵بخش ۴۵ - قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو جلال الدین محمد مولویرحمة الله علیه گفته استبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۴۶بخش ۲۱ - دگر بار رفتن دایه پیش هرمز عطار نیشابوریبه گل گفتا که رفتم بار دیگربرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۴۷بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست سعدی شیرازیز دریای عمان برآمد کسیبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۴۸بخش ۳۶ - نامهٔ مجنون در پاسخ لیلی نظامی گنجویبود اول آن خجسته پرگاربرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۴۹بخش ۳ - الحکایه و التمثیل عطار نیشابوریشنودم من که وقتی پادشاهیبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۵۰بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس جلال الدین محمد مولویگفت قاضی مفلسی را وا نمابرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
