سرو
سرو درختی همیشهسبز و راستقامت است. شاعران قامت معشوق را به آن مانند میکنند و گاهی سرو در برابر بالای معشوق شرمنده میشود؛ در بافتهای دیگر نمودِ بلندی و سرافرازی است.
کاربرد در شعر شاعران گوناگون
در بیتهای حافظ و بیدل سرو معیارِ قامت معشوق است؛ در بیت ناصرخسرو برای سرافرازیِ خود گوینده به کار رفته.
حافظ شیرازی
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هرکه دید آن سروِ سیماندام رامعنی در این بیت: هر که آن معشوق سیماندام را دیده باشد دیگر به سروِ چمن نگاه نمیکند؛ قامت معشوق از سرو برتر شمرده شده است.
بیدل دهلوی
قامت او هرکجا سرکوب رعنایان شود
سرو راخجلت مگر درسایهاش داردبه پامعنی در این بیت: قامت معشوق بر همهٔ رعنایان چیره میشود و سرو در برابر او شرمنده است؛ سرو معیاری است که قامت معشوق از آن فراتر میرود.
ناصرخسرو قبادیانی
خار خلان بودم از مثال و، خرد
سرو سهی کرد و بختیار مرامعنی در این بیت: سرو سهی در این بیت تصویر بلندی و سرافرازی گوینده است، در برابر «خار» که در مصراع پیش آمده؛ سخن از قامت معشوق نیست.
