تو ناجی را نمیدانی ز هالک
نمیدانی درین ره کیست مالک
۱حدیثی مصطفی گفته در این باب
بگویم با تو این اسرار در یاب
۲چنین فرمود کز بعد من امت
شوند در دین هفتاد و سه ملت
۳یکی ناجی بود در دین الله
بود هفتاد و دو مردود درگاه
۴بگویم با تو آن ناجی کدام است
کسی کو واقف از سر امام است
۵بود مأمور امر مصطفی را
امام خویش نامد مرتضی را
۶شناسد از ره معنی وصی را
نباشد منکر او قول نبی را
۷شناسای امامان سالکانند
ولیکن ناشناسان هالکانند
۸بود ناجی کسی بیشک درین راه
که او باشد ز اصل خویش آگاه
۹تو با حق دان کسی کو راه دانست
بعالم مظهر الله دانست
۱۰تو ناجی دان کسی کو یار باشد
بمعنی واقف اسرار باشد
۱۱تو ناجی دان کسی کو راه شاهست
امیرالمؤمنین او را پناهست
۱۲هر آنکس کز علی گردید مأمور
شود بیشک سرا پایش همه نور
۱۳ازو باشد نجات و رستگاری
تو دست از دامن او برنداری
۱۴خدا اورا به هر جاه راه دادست
بهر چیزی دل آگاه دادست
۱۵تو حاضر دان مر او را در همه جا
گهی پنهان بود او گاه پیدا
۱۶گهی حاضر بود او گاه غایب
مر او را گفتهاند مظهر عجایب
۱۷بگویم اول و آخر همه اوست
بمعنی باطن و ظاهر همه اوست
۱۸یقین میدان که او از نور ذاتست
میان جان و دل آب حیات است
۱۹در این اسرار مرد نیک صادق
بود آن هالک بیدین منافق
۲۰تو هالک دان هر آن کو ره ندانست
طریق ملت آن شه ندانست
۲۱تو هالک دان کسی کو غیر حیدر
گزیند در ره دین پیردیگر
۲۲تو هالک دان که نشناسد علی را
نداند او امام حق ولی را
۲۳تو هالک دان کسی مأمور نبود
نهاده جان بکف منصور نبود
۲۴تو هالک دان کسی کو نیست درویش
نمیداند امام و رهبر خویش
۲۵اگر خواهی که باشی ناجی راه
نتابی سر ز امر حضرت شاه
۲۶اگر بندی کمر در راه فرمان
وجود خود کنی همچون گلستان
۲۷به جان آزاد شو از هر دو عالم
چگویم به ازین والله اعلم
۲۸دگر پرسی که علم دین کدامست
که آن ما را ز امر حق پیامست
۲۹