به پیش کعبه ابراهیم ادهم
بحق میگفت کای دارای عالم
۱مرا معصوم خواه و بی گنه دار
گناهی کان رود زانم نگه دار
۲یکی هاتف خطابش کرد آنگاه
که این عصمت که میخواهی تو در راه
۳همین بودست از من خلق را خواست
اگر کار تو و ایشان کنم راست
۴که تا جمله بهم معصوم مانید
همه از رحمتم محروم مانید
۵هزاران بحرِ رحمت بی قیاسست
ولیکن بنده را جای هراسست
۶ندارم از جهان جز بیمِ جان من
ز درد او زبان ترجمان من
۷چو من از عمر بهبودی ندیدم
زیان دیدم ولی سودی ندیدم
۸بمُردن راضیم زین زندگانی
اگر بازم رهانی میتوانی
۹ز سر تا پای من جای نظر نیست
که بروی هر زمان زخمی دگر نیست
۱۰