بخش دهم

(۱۰) حکایت غزالی و ملحد عطار

شاعر
عطار
مجموعه
بخش دهم
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بغزّالی مگر گفتند جمعی

که ملحد خواهدت کشتن چو شمعی

۱

بترسید و درون خانه بنشست

که تا خود روزگارش چون دهد دست

۲

چو در خانه نشستن گشت بسیار

دلش بگرفت از خانه بیک بار

۳

کسی نزدیک بوشهدی فرستاد

که ای در راه حق داننده اُستاد

۴

ز بیم ملحدان در خانه ماندم

اگر عاقل بُدم دیوانه ماندم

۵

چه فرمائی مرا تا آن کنم من

مگر این درد را درمان کنم من

۶

ازان پیغام بوشهدی برآشفت

بدان پیغام آرنده چنین گفت

۷

امام خواجه را گو ای زره دور

چو تو حق را نه هم رازی نه دستور

۸

چو حق می‌کرد در اوّل پدیدت

نپرسید از تو چون می‌آفریدت

۹

بمرگت هم نپرسد از تو هیچی

تو خوش می‌باش حالی چند پیچی

۱۰

چو بی تو آوریدت در میانه

ترا بی تو برد هم بر کرانه

۱۱

چو غزّالی شنید این شیوه پیغام

دلش خوش گشت و بیرون جست از دام

۱۲

چو راهت نیست در ملک الهی

چنان نبود که تو خواهی، چه خواهی

۱۳

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش دهم (۱۶ شعر) قرار دارد.