بتو این سر مشکل باز گویم
ز عشق و منزل او راز گویم
۱مقام عشق باشد در همه جا
و از او خالی نباشد هیچ مأوا
۲مقام او زمین و آسمانست
مقام او فراز لامکانست
۳مقام او بود اندر دل و جان
بنور عشق باشد زنده انسان
۴بهر جائی که باشی درحضور است
ولی نادان ز سر عشق دور است
۵ز سر او اگر آگاه باشی
بهر دو کون بیشک شاه باشی
۶چو منزل اندرون جان کند عشق
هزاران خانمان ویران کند عشق
۷بجز عشق از درون جان بدر کن
بسوی قرب وحدت تو گذر کن
۸بشوقش ساز ویران خانهٔ تن
دو عالم را تو پشت پای میزن
۹ز هجرانش چرا رنجور باشی
بنان و شربت و انگور باشی
۱۰تو تن پرور شوی از چرب و شیرین
نمیدانی طریق ملت و دین
۱۱تن تو هست بیشک دشمن تو
بلای جان تو باشد تن تو
۱۲کسی دشمن نه پرورده است هرگز
همی کن از وجود خویش پرهیز
۱۳بکوی عشق جانان کی رسی تو
که گلخن تاب تن همچون خسی تو
۱۴گذر کن در لباس گلخن تن
چو مردان در ره عشقش قدم زن
۱۵بمنزلگاه عشقش عاشقانند
سراسر عاشقان عارفانند
۱۶چو با خود عشق را همخانه یابی
درین ره عقل را دیوانه یابی
۱۷میان عاقلان صورت پرستی
میان عاشقان شوقست و مستی
۱۸درین ره عاقلان بیگانه باشند
درین ره عاشقان دیوانه باشند
۱۹میان عاقلان زهر است و فریاد
میان عاشقان مستی و بیداد
۲۰میان عاقلان زهد و نماز است
میان عاشقان راز و نیاز است
۲۱میان عاقلان تکرار باشد
میان عاشقان اسرار باشد
۲۲میان عاقلان تقلید باشد
میان عاشقان توحید باشد
۲۳ز عشاقان شنیدم سر توحید
گذشتم از میان عقل و تقلید
۲۴سبق از عاشقان دین بیاموز
چو عود از آتش عشقش همی سوز
۲۵ز اسرارش اگر آگاه گردی
همیشه مقبل درگاه گردی
۲۶درین درگه همیشه عاشقانند
که هر دم جان به جانان برفشانند
۲۷به ظاهر عشق را درگاه باشد
نه هر کس را بدرگه راه باشد
۲۸اگر خواهی که ره یابی بدرگاه
بعشق مرتضی میباش همراه
۲۹ز عشق مرتضی گردی همه نور
اناالحق گوئی و گردی تو منصور
۳۰ز عشق مرتضی باشی سلیمان
دهی بر جن و انس و طیر فرمان
۳۱ز عشق مرتضی اسرار دانی
بیابی زندگانی جاودانی
۳۲ز عشق مرتضی یابی تو بهره
روی در بحر وحدت همچو قطره
۳۳ز عشق مرتضی درویش باشی
بنزد جاهلان خاموش باشی
۳۴ز عشق مرتضی در باز جان را
وداعی کن همه ملک جهان را
۳۵ز عشق مرتضی گر در خروشی
ز دستش شربت کوثر بنوشی
۳۶ز عشق مرتضی خورشید باشی
حقیقت زندهٔ جاوید باشی
۳۷ز عشق مرتضی عطار باشی
مطیع حیدر کرار باشی
۳۸نشسته عشق او با جان عطار
بگویم سر او را بر سر دار
۳۹دگر از من ز پیر راه پرسی
سخن از مظهر الله پرسی
۴۰