مگر محمود میشد بامدادی
کسی آمد وزو میخواست دادی
۱فغان میکرد و پیشش راه بگرفت
درآمد پس عنان شاه بگرفت
۲یکی پرسید کان مظلومت ای شاه
فلان وقتت عنان بگرفت در راه
۳عنان نکشیدی آنگه باز هیچی
کنون پس این عنان بهر چه پیچی
۴شهش گفتا که بودم آن زمان مست
که بگرفت او عنان من بیک دست
۵کنون هر موی این مظلوم دستیست
که از هر موی وی بر من شکستیست
۶چو چندین دست بینم در عنانم
اگر دستم دهد چون اسپ رانم؟
۷گرفتارم میان این همه دست
نمیدانم که چون بیرون توان جَست
۸چو افتادن درین ره سودِ مردست
بیفتد هر که اینجا اهل دردست
۹بلندی چون درین ره پست گیرند
عنان پادشه بی دست گیرند
۱۰کسی باید بخون درگشته صد بار
که تا گردد ز افتادن خبردار
۱۱کسی کاندر میان ناز باشد
کجا برهاندش دَر باز باشد
۱۲