به منبر بر امامی نغز گفتار
ز هر نوعی سخن میگفت بسیار
۱یکی دیوانه گفتش می چه گویی؟
ز چندین گفت آخر می چه جویی؟
۲جوابش داد حالی مرد هشیار
که چل سالست تا میگویم اسرار
۳بههر مجلس یکی غسلی بیارم
چنین مجلس چرا آخر ندارم
۴جوابش داد آن مجنون مفلس
که چل سال دگر میگوی مجلس
۵همیکن غسل و این اسرار میگوی
گهی قرآن و گه اخبار میگوی
۶چو سال تو رسد از چل به هشتاد
به نزدیک من آی آنگاه چون باد
۷کواره با خود آر ای دوغخواره
که با دوغت کنم اندر کواره
۸به عمری این کواره بافتی تو
ولیکن دوغ در وی یافتی تو؟
۹سبد در آب داری میندانی
سر اندر خواب داری میندانی
۱۰بسی خورشید اندر دشت تابد
ولیکن دشت او را درنیابد
۱۱مرا صبر است تا این طبل پر باد
دریده گردد و بی بانگ و فریاد
۱۲اگر بینا شود چشمت به اسرار
نماند عالم و دیار و آثار
۱۳