مگر مردی ز مردان طلبکار
به گِردِ گورِ مردان گشت بسیار
۱شبی میگشت خوش خوش گرد خاکی
به گوشِ او رسید آواز پاکی
۲که تا کی گور مردان را پرستی؟
به گِردِ کار مردان گَرد و رستی
۳تو در بیچارگی اول قدم نه
وزان پس سر سوی خوان کرم نه
۴چو آن خوان کرم را برکشیدند
گنه کاران عاصی در رسیدند
۵چو خوان را پیش علیون نهادند
سر دربان ز در بیرون نهادند
۶چو دروان را ز در بیرون نهادهست
هر آن کس را که باید در گشادهست
۷اگر تو بیگناهی گر گنهکار
به خوان بنشین که سلطان میدهد بار
۸چون آن خوان کرم گسترده آمد
همه کردار بد ناکرده آمد
۹مشو ای عاصیِ بیچاره نومید
که چون پیدا شود اشراق خورشید
۱۰اگر افتد به قصر پادشایی
هم افتد نیز بر کنج گدایی
۱۱کسی کاو برهنه است امروز در راه
در او بِه تابد آن خورشید درگاه
۱۲چو کار مخلصان آمد خطرناک
گنهکاران برند این گویْ چالاک
۱۳نبیند مرد خودبین پادشا را
انین المذنبین باید خدا را
۱۴درین ره نیست خودبینی خجسته
تنی لاغر دلی باید بخسته
۱۵