بعد از این جوهر ندیدم از صفا
من نوشتم سر بی سر نامه را
۱سر بی سر نامه را کردم عیان
این زمان جویم نخواهد شد روان
۲محو شد اجزای کل من ز هم
فارغم از خوف و شادی و ز غم
۳گنج پنهانم درین جسم آمدم
سرواعلانم درین اسم آمدم
۴من وجود خویش را فانی کنم
در لقای حق به حق باقی کنم
۵من به اسرار آورم این جسم را
پس به گفتار آورم این رسم را
۶تا بداند عاشقان سوخته
اسم اعظم گشت در دین دوخته
۷من برای جمله عالم آمدم
لاجرم در نفس آدم آمدم
۸من برای راه عشاق آمدم
لاجرم در عشق مشتاق آمدم
۹جسم خود را در ره حق باختم
سر معنی را به جان بشناختم
۱۰اولین وآخرین من بودهام
طاهرین و باطنین من بودهام
۱۱من خدایم من خدایم من خدا
فارغم از کبر وکینه وز هوا
۱۲سر بی سرنامه را پیدا کنم
عاشقان را در جهان شیدا کنم
۱۳