چون پرده ز روی ماه برگیرد
از فرق فلک کلاه برگیرد
۱بی روی چو ماه او دم سردم
از روی سپهر ماه برگیرد
۲صاحبنظری اگر دمم بیند
هر دم که زنم به آه برگیرد
۳در راه فتادهام به بوی آنک
چون سایه مرا ز راه برگیرد
۴و او خود چو مرا تباه بیند حال
سایه ز من تباه برگیرد
۵خطش چو به خون من سجل بندد
دو جادو را گواه برگیرد
۶که حکم کند بدین گواه و خط
جز آنکه دل از اله برگیرد
۷هرگاه که زلف او نهد جرمم
صد توبه به یک گناه برگیرد
۸لیکن لب عذرخواه پیش آرد
وز هم لب عذرخواه برگیرد
۹جادو بچهٔ دو چشمش آن خواهد
تا رسم گدا و شاه برگیرد
۱۰صد بالغ را ببین که چون از راه
جادو بچهٔ سیاه برگیرد
۱۱عقل آید و عالمی حشر سازد
وز صبر بسی سپاه برگیرد
۱۲با قلب شکسته پیش صف آید
تا پرده ز پیشگاه برگیرد
۱۳چشمش به صف مژه به یک مویش
با خیل و سپه ز راه برگیرد
۱۴گفتم اگرم دهد پناه خود
کنجی دلم از پناه برگیرد
۱۵از نقد جهان فرید را قلبی است
این قلب که گاه گاه برگیرد
۱۶