نه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشد
نه عقل چو عشق آمد از جان و تن اندیشد
۱چون آتش عشق تو شعله زند اندر دل
کم کاستیی آن کس ، کز خویشتن اندیشد
۲گر مدعی عشقت در چاه بلا افتد
کفر است درین معنی کانجا رسن اندیشد
۳پروانه بر معنی کی محرم شمع افتد
گر در همه عمر خود از سوختن اندیشد
۴عاشق که به صد زاری در عشق تو جان بدهد
خصمیش کند جانش گر از کفن اندیشد
۵عاشق همه رسوا به در انجمن عالم
کانجام نگیرد ره گر ز انجمن اندیشد
۶جانا چو دلم خستی راه سخنم بستی
عطار به صد مستی تا کی سخن اندیشد
۷