نه قدر وصال تو هر مختصری داند
نه قیمت عشق تو هر بی خبری داند
۱هر عاشق سرگردان کز عشق تو جان بدهد
او قیمت عشق تو آخر قدری داند
۲آن لحظه که پروانه در پرتو شمع افتد
کفر است اگر خود را بالی و پری داند
۳سگ به ز کسی باشد کو پیش سگ کویت
دل را محلی بیند جان را خطری داند
۴گمراه کسی باشد کاندر همه عمر خود
از خاک سر کویت خود را گذری داند
۵مرتد بود آن غافل کاندر دو جهان یکدم
جز تو دگری بیند جز تو دگری داند
۶برخاست ز جان و دل عطار به صد منزل
در راه تو کس هرگز به زین سفری داند
۷