ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
۱جان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگر
چون تو پیدا کردهای این راز پنهان مرا
۲ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک
نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا
۳گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق
پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا
۴گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم
تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا
۵چون تو میدانی که درمان من سرگشته چیست
دردم از حد شد چه میسازی تو درمان مرا
۶جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو
جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا
۷