دل ز میان جان و دل قصد هوات میکند
جان به امید وصل تو عزم وفات میکند
۱گرچه ندید جان و دل از تو وفا به هیچ روی
بر سر صد هزار غم یاد جفات میکند
۲مینکند به صد قران ترک کلاهدار چرخ
آنچه میان عاشقان بند قبات میکند
۳خسرو یک سواره را بر رخ نطع نیلگون
لعل تو طرح مینهد روی تو مات میکند
۴جان و دلم به دلبری زیر و زبر همی کنی
وین تو نمیکنی بتا زلف دوتات میکند
۵خود تو چه آفتی که چرخ از پی گوشمال من
هر نفسی به داوری بر سر مات میکند
۶گرچه فرید، از جفا مینکند سزای تو
خط تو خود به دست خود با تو سزات میکند
۷