آنها که در حقیقت اسرار میروند
سرگشته همچو نقطهٔ پرگار میروند
۱هم در کنار عرش سرافراز میشوند
هم در میان بحر نگونسار میروند
۲هم در سلوک گام به تدریج مینهند
هم در طریق عشق به هنجار میروند
۳راهی که آفتاب به صد قرن آن برفت
ایشان به حکم وقت به یکبار میروند
۴گر میرسند سخت سزاوار میرسند
ور میروند سخت سزاوار میروند
۵در جوش و در خروش از آنند روز و شب
کز تنگنای پردهٔ پندار میروند
۶از زیر پرده فارغ و آزاد میشوند
گرچه به پرده باز گرفتار میروند
۷هرچند مطلقند ز کونین و عالمین
در مطلقی گرفتهٔ اسرار میروند
۸بار گران عادت و رسم اوفکندهاند
وآزاد همچو سرو سبکبار میروند
۹چون نیست محرمی که بگویند سر خویش
سر در درون کشیده چو طومار میروند
۱۰چون سیر بی نهایت و چون عمر اندک است
در اندکی هر آینه بسیار میروند
۱۱تا روی که بود که به بینند روی دوست
روی پر اشک و روی به دیوار میروند
۱۲بی وصف گشتهاند ز هستی و نیستی
تا لاجرم نه مست و نه هشیار میروند
۱۳از ذات و از صفات چنان بی صفت شدند
کز خود نه گم شده نه پدیدار میروند
۱۴از مشک این حدیث مگر بوی بردهاند
بر بوی آن به کلبه عطار میروند
۱۵