ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز
تا چند کنی کرشمه آغاز
۱بستی در دیده از جهانم
بر روی تو دیده کی کنم باز
۲ای جان تو در اشتیاق میسوز
وی دیده در انتظار میساز
۳تا روز وصال در شب هجر
بر آتش غم چو شمع بگداز
۴در باز به عشق هرچه داری
در صف مقامران جانباز
۵پیمانهٔ هر دو کون درکش
یعنی که دو کون را برانداز
۶ای باز چو صید کون کردی
بازآی به دست شه چو شهباز
۷ای نوپر آشیان علوی
بر پر سوی آشیانه شو باز
۸گردون خرفی است بس زبون گیر
گیتی زنکی است بس فسون ساز
۹بر مرکب روح گرد راکب
زین بادیه تازیان برون تاز
۱۰چون غمزده قصهٔ غم خویش
با غمزه مگو که هست غماز
۱۱در مجلس کم زنان قدح نوش
در خلوت عاشقان طرب ساز
۱۲مقراض اجل گرت برد سر
چون شمع سر آور از دم گاز
۱۳خون خوار زمین گرت خورد خون
مانند نبات شو سرافراز
۱۴چون جوهر فرد باش یعنی
از خلق زمانه باش ممتاز
۱۵تا کِی ، چو مقلِّدانِ غافل
تا چند چو غافلان پر آز
۱۶تا جان ندهی تو همچو عطار
بیرون مده از درون دل راز
۱۷