ذرهای دوستی آن دمساز
بهتر از صد هزار ساله نماز
۱ذرهای دوستی بتافت از غیب
آسمان را فکند در تک و تاز
۲باز خورشید را که سلطانی است
ذرهای عشق میدهد پرواز
۳عشق اگر نیستی سر مویی
نه حقیقت بیافتی نه مجاز
۴ذرهای عشق زیر پردهٔ دل
برگشاید هزار پردهٔ راز
۵زیر هر پرده نقد تو گردد
هر زمان صد جهان پر از اعزاز
۶وی عجب زیر هر جهان که بود
صد جهان عشق افتدت ز آغاز
۷باز در هر جهان هزار جهان
میشود کشف در نشیب و فراز
۸گرچه هر لحظه صد جهان یابی
خویش را ذرهای نیابی باز
۹چون به یکدم تو گم شدی با خویش
چون توانی شد آگه از دمساز
۱۰تا تو هستی تو را به قطع او نیست
ور نهای فارغی ز ناز و نیاز
۱۱او تو را نیست تا تو آن خودی
با تو او نیست، اینت کار دراز
۱۲گر درین راه مرد کل طلبی
هرچه داری همه بکل درباز
۱۳میشنو از فرید حرف بلند
وز بد و نیک خانه میپرداز
۱۴