صبح برانداخت نقاب ای غلام
میده و برخیز ز خواب ای غلام
۱همچو گلم بر سر آتش نشاند
شوق شراب چو گلاب ای غلام
۲بی نمکی چند کنی باده نوش
وز جگرم خواه کباب ای غلام
۳دور بگردان و شتابی بکن
چند کند عمر شتاب ای غلام
۴جان من سوخته دل را دمی
زنده کن از جام شراب ای غلام
۵آب حیات است می و من چو شمع
مرده دلم بی می ناب ای غلام
۶از قدح باده دلم زنده کن
تا برهد جان ز عذاب ای غلام
۷چون دل عطار ز تو تافته است
تافته را نیز متاب ای غلام
۸