روی تو در حسن چنان دیدهام
کاینهٔ هر دو جهان دیدهام
۱جمله از آن آینه پیدا نمود
واینه از جمله نهان دیدهام
۲هست در آیینه نشان صد هزار
واینه فارغ ز نشان دیدهام
۳صورت در آینه از آینه
نیست خبردار چنان دیدهام
۴جمله درین آینه جلوهگرند
واینه را حافظ آن دیدهام
۵صورت آن آینه چون جسم بود
پرتو آن آینه جان دیدهام
۶جوهر آن آینه چون کس ندید
من چه زنم دم که عیان دیدهام
۷لیک کسی را ز چنان جوهری
هیچ نه شرح و نه بیان دیدهام
۸جملهٔ ذرات ازو بر کنار
با همه او را به میان دیدهام
۹یافتهام از همه بس فارغش
پس همه را کرده ضمان دیدهام
۱۰با تو و بی تو چه دهم شرح این
چون به ندانم که چه سان دیدهام
۱۱یک همه دان در دو جهان کس ندید
چون دو جهان یک همه دان دیدهام
۱۲جملهٔ مردان جهان دیده را
در غم این نعرهزنان دیدهام
۱۳دایم ازین واقعه عطار را
نوحهگری اشک فشان دیدهام
۱۴