در سفر عشق چنان گم شدم
کز نظر هر دو جهان گم شدم
۱نام و نشانم ز دو عالم مجوی
کز ورق نام و نشان گم شدم
۲هیچ کسم نیز نبیند دگر
کز خطوات تن و جان گم شدم
۳جامهدران اشک فشان آمدم
رقصکنان نعرهزنان گم شدم
۴چون همه از گم شدگی آمدند
گم شدگی جستم از آن گم شدم
۵بار امانت چو گران بود و صعب
من سبک از بار گران گم شدم
۶گم شدم و گم شدم و گم شدم
خود چه شناسم که چه سان گم شدم
۷سایهٔ یک ذره چه سان گم شود
در بر خورشید چنان گم شدم
۸بحر شغبناک چو گشت آشکار
بر صفت قطره نهان گم شدم
۹قطره بدم بحر به من باز خورد
تا خبرم بد به میان گم شدم
۱۰شد همگی هستی عطار نیست
تا ز میان همگان گم شدم
۱۱