رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم
تا صید پردهبازی گردون نیامدم
۱چون قطب ساکن آمدم اندر مقام فقر
هر لحظه همچو چرخ دگرگون نیامدم
۲بنهادهام قدم به حرمگاه فقر در
تا هرچه بود از همه بیرون نیامدم
۳زر همچو گل ز صره از آن ریختم به خاک
تا همچو غنچه با دل پر خون نیامدم
۴از اهل روزگار به معیار امتحان
کم نیستم به هیچ، گر افزون نیامدم
۵همچون مگس به ریزهٔ کس ننگریستم
هر چند چون همای همایون نیامدم
۶منت خدای را که اگر بود و گر نبود
در زیر بار منت هر دون نیامدم
۷هر بی خبر برون درست از وجود من
آخر من از عدم به شبیخون نیامدم
۸عطار پر به سوی فلک همچو جبرئیل
راه زمین مرو که چو قارون نیامدم
۹