دامن دل از تو در خون میکشم
ننگری ای دوست تا چون میکشم
۱از رگ جان هر شبی در هجر تو
سوی چشم خونفشان خون میکشم
۲گرچه چون کاهی شدم از دست هجر
بار غم از کوه افزون میکشم
۳دور از روی تو هر دم بی تو من
محنت و رنج دگرگون میکشم
۴آن همه خود هیچ بود و درگذشت
درد و غم این است کاکنون میکشم
۵من که عطارم یقین میباشدم
کین بلا از دور گردون میکشم
۶