بی رخت در جهان نظر چکنم
بی لبت عالمی شکر چکنم
۱رویت ای ترک اگر نخواهم دید
زحمت هندوی بصر چکنم
۲چون دریغ آیدم رخت به نظر
رخت آلودهٔ نظر چکنم
۳دو جهان گرچه سخت با خطر است
من خطیری نیم خطر چکنم
۴چون سر موی تو به از دو جهان
از سر کوی تو گذر چکنم
۵گر عزیز است عمر مختصر است
من بدین عمر مختصر چکنم
۶همه عالم جمال و آواز است
چشم کور است و گوش کر چکنم
۷چون خبر دادن از تو ممکن نیست
من حیران بی خبر چکنم
۸گرچه جان موج میزند از تو
چون زبان نیست کارگر چکنم
۹چون ز کاهی بسی ضعیف ترم
دست با کوه در کمر چکنم
۱۰گر کنم صد هزار قرن سجود
هیچ باشد من این قدر چکنم
۱۱گفته بودی که خشک و تر در باز
با لب خشک و چشم تر چکنم
۱۲آتش دل به است بی تو مرا
بی تو با آب بر جگر چکنم
۱۳گفتیم بال و پر زن از طلبم
چون ز هم ریخت بال و پر چکنم
۱۴چون مسافر تویی و من هیچم
من هیچ آخر این سفر چکنم
۱۵چون تو جویندهٔ خودی بر من
من سرگشته پا و سر چکنم
۱۶چون درونی تو و برون کس نیست
من چو حلقه برون در چکنم
۱۷در درون کش مرا و محرم کن
تا تو باشی همه دگر چکنم
۱۸محو شد درغم تو فرد فرید
فرد باید مرا حشر چکنم
۱۹