آه گر من ز عشق آه کنم
همه روی جهان سیاه کنم
۱آهِ من در جهان نمیگنجد
در جهان پس چگونه آه کنم
۲هر دو عالم شود چو انگشتی
گر من آهی ز جایگاه کنم
۳گر دمی آتشین زنم ز دلم
به دمی دفع صد سپاه کنم
۴بحر خون در دلم چو موج زند
من به خون در رَوَم شناه کنم
۵موج آن خون چو بگذرد از حد
خون دل را به دیده راه کنم
۶خون بریزم ز دیده چندانی
که بسی خلق را تباه کنم
۷عالمی خون خویشتن بینم
از پس و پیش اگر نگاه کنم
۸با چنین حالتی عجب که مراست
گر کنم طاعتی گناه کنم
۹هیچ خلقی گداتر از من نیست
گرچه دعوی پادشاه کنم
۱۰ره به گلخن نمیدهند مرا
وین عجب عزم بارگاه کنم
۱۱شربتی آب چاه نیست مرا
وی عجب عزم فخر آب جاه کنم
۱۲همچو لاله کلاه در خونم
چه حدیث سر و کلاه کنم
۱۳سر درودم فرید را چو گیاه
پس کنون کره در گیاه کنم
۱۴همچو عطار مست عشق شَوَم
گر دمی در رُخَش نگاه کنم
۱۵