چاره نیست از توام چه چاره کنم
تا به تو از همه کناره کنم
۱چکنم تا همه یکی بینم
به یکی در همه نظاره کنم
۲آنچه زو هیچ ذره پنهان نیست
همچو خورشید آشکاره کنم
۳ذرهآی چون هزار عالم هست
پرده بر ذره ذره پاره کنم
۴تا که هر ذره را چو خورشیدی
بر براق فلک سواره کنم
۵صد هزاران هزار عالم را
پیش روی تو پیشکاره کنم
۶پس به یک یک نفس هزار جهان
تحفهٔ چون تو ماه پاره کنم
۷چون کنم قصد این سلوک شگرف
کوکب کفش از ستاره کنم
۸شیر دوشم هزار دریا بیش
لیک پستان ز سنگ خاره کنم
۹ذرههای دو کون را زان شیر
همچو اطفال شیرخواره کنم
۱۰چون کمال بلوغ ممکن نیست
چکنم گور گاهواره کنم
۱۱ای عجب چون بسازم این همه کار
هیچ باشد همه چه چاره کنم
۱۲عاقبت چون فلک فرو ریزم
این روش گر هزار باره کنم
۱۳همه چون چرخ گرد خود گردم
گرچه خورشید پشتواره کنم
۱۴نرهم از دو کون یک سر موی
مگر از خویشتن گذاره کنم
۱۵چون ز معشوق محو گشت فرید
تا کیش مرغ عشق باره کنم
۱۶