غزلیاتغزل شمارهٔ ۵۹۸ عطارشاعرعطارمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریتا به عشق تو قدم برداشتیمعقل را سر چون قلم برداشتیم۱چون دم ما سخت گیرا شد به عشقپردهٔ هستی به دم برداشتیم۲در جهان جان حقیقتبین شدیموز جهان تن قدم برداشتیم۳چون درآمد عشق و جان را مست کردما به مستی جام جم برداشتیم۴بر جمال ساقی جان زان شرابشادی افزودیم و غم برداشتیم۵پس دل خود همچو مستان خراباز وجود و از عدم برداشتیم۶در خرابی همچو عطار از کمالگنج راحت بی الم برداشتیم۷