میل درکش روی آن دلبر ببین
عقل گم کن نور آن جوهر ببین
۱روح را در سر او حیران نگر
عقل را در کار او مضطر ببین
۲در ره عشقش که سر گوی ره است
صد هزاران سرور بی سر ببین
۳جان مشتی عاشق دل سوخته
خوش نفس چون عود در مجمر ببین
۴پیش شمع آفتاب روی او
عقل را پروانهٔ بیپر ببین
۵چند بینی آنچه آن ناید به کار
جوهری دل شو و گوهر ببین
۶پس به نور آن گهر چندان که هست
ذرههای کون خشک و تر ببین
۷گر ندیدی آفتاب نور بخش
سحر عطار سخن گستر ببین
۸