ساقیا گر پختهای می خام ده
جان بی آرام را آرام ده
۱خیزو بزمی در صبوحی راست کن
یک صراحی باده ما را وام ده
۲صبح پیدا گشت و شب اندر شکست
خفتگان مست را دشنام ده
۳چون بخواهی ریخت همچون گل ز بار
بار کم کش بادهٔ گلفام ده
۴همچو گل شو بادهٔ گلفام نوش
همچو بلبل سوی گل پیغام ده
۵داد خود بستان که ایام گل است
یا نه خوش خوش داد این ایام ده
۶گر سراسر نیست دردی در فکن
نیم مستان را پیاپی جام ده
۷چون اجل دامی گلوگیر آمده است
چون درآید وقت تن در دام ده
۸خاطر عطار سودا میپزد
سوخت از غم هین شرابش خام ده
۹