ای ز سودای تو دل شیدا شده
زآتش عشق تو آب ما شده
۱عاشقان در جست و جویت صد هزار
تو چو دری در بن دریا شده
۲از میان آب و گل برخاسته
در میان جان و دل پیدا شده
۳عاشقان را بر امید روی تو
خون دل پالوده و جانها شده
۴تو ز جمله فارغ و مشغول خویش
خود به عشق خویش ناپروا شده
۵دیده روی خویشتن در آینه
بر جمال خویشتن شیدا شده
۶ما همه پروانهٔ پر سوخته
تو چو شمع از نور خود یکتا شده
۷یوسف اندر ملک مصر و سلطنت
دیدهٔ یعقوب نابینا شده
۸گم شدم در جست و جویت روز و شب
چند بازت جویم ای گم ناشده
۹چون دل عطار در عالم دلی
مینبینم از تو خون پالا شده
۱۰