گر کسی یابد درین کو خانهای
هر دمش واجب بود شکرانهای
۱هر که او بویی ندارد زین حدیث
هر بن مویش بود بتخانهای
۲هر که در عقل لجوج خویش ماند
زین سخن خواند مرا دیوانهای
۳هر که اینجا آشنای او نشد
باز ماند تا ابد بیگانهای
۴گر چنین خوابت نبردی از غرور
این سخن نشنودیی افسانهای
۵زنصفت را نیست با این راز کار
پر دلی میباید و مردانهای
۶مرغ این اسرار را در حوصله
از دو عالم میبباید دانهای
۷گر ازین مویی چو شانه ره بری
شاخ شاخ آید دلت چون شانهای
۸گر برانند از دو عالم باک نیست
هست زین هر دو برون ویرانهای
۹زان شرابی کان شراب عاشقانست
نیست در هر دو جهان پیمانهای
۱۰گر جهان آتش بگیرد پیش و پس
نیستم آخر کم از پروانهای
۱۱خویش بر آتش زنم پروانهوار
یا بسوزم یا شوم فرزانهای
۱۲شمع جمعم من که هر دم غیب پاک
میدهد عطار را پروانهای
۱۳