ماییم ز عالم معالی
رندی دو سه اندرین حوالی
۱در عشق دلی و نیم جانی
بر داده به باد لاابالی
۲بگذشته ز هستی و گرفته
چون صوفی ابنوقت حالی
۳در صفهٔ عاشقان حضرت
از برهنگی فکنده قالی
۴پس یافته برترین مقامی
احسنت زهی مقام عالی
۵ما را چه مرقع و چه اطلس
چه نیک کنی چه بد سگالی
۶ای زاهد کهنه درد نقد است
برخیز که گوشهای است خالی
۷تا نالهٔ عاشقان نیوشی
بر خلق ز زهد چند نالی
۸آن می که تو میخوری حرام است
ما می نخوریم جز حلالی
۹ما بر سر آتشیم پیوست
مستغرق بحر لایزالی
۱۰ما بی خوابیم و چون بود خواب
در حضرت قرب ذوالجلالی
۱۱چون خواب کند کسی که او را
از ریگ روان بود نهالی
۱۲عطار برو که دست بردی
از جملهٔ عالم معالی
۱۳