بخش چهاردهم

(۳) حکایت آن مرد که صدقه بدرویشان می‬داد عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بزرگی گفت پر شوقست جانم

که شد عمری که من دربندِ آنم

۱

که از من صدقه‌ای برسد به درویش

که آن صدقه نبیند کس کم و بیش

۲

چو رفته‌ست این دقیقه بر زبانش

چنین گفته‌ست هاتف آن زمانش

۳

که تو باید اگر صاحب یقینی

که آن صدقه که بخشیدی نه بینی

۴

تو همچون مُردهٔ بد می‌نمائی

که خود را مُرده و زنده بلائی

۵

نخواهی زندگانی گر بدانی

که مردن بهترت زین زندگانی

۶

اگر تو پیش دان و پیش بینی

همه کم کاستی خویش بینی

۷

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش چهاردهم (۲۶ شعر) قرار دارد.