مگر محمود میشد با سپاهی
رسیدش پیش درویشی براهی
۱سلامی کرد شاه او را دران دشت
علیکی گفت آن درویش و بگذشت
۲بلشکر گفت شاه پاک عنصر
که بینید آن گدا با آن تکبّر
۳بدو درویش گفت ار هوشمندی
گدا خود چون توئی بر من چه بندی
۴که در صد شهر وده افزون رسیدم
بهر مسجد گدائی تودیدم
۵چو جَوجَو نیم جَو بر هر سرائی
نوشتند از پی چون تو گدائی
۶ندیدم هیچ بازار و دکانی
که از ظلمت نبود آنجا فغانی
۷کنون گر بینش چشمت تمامست
ز ما هر دو گدا بنگر کدامست
۸