بخش هفدهم

(۳) حکایت آن بیننده که از احوال مردگان خبر می‬داد عطار

شاعر
عطار
مجموعه
بخش هفدهم
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

یکی بینندهٔ معروف بودی

که ارواحش همه مکشوف بودی

۱

دمی گر بر سر گوری رسیدی

در آن گور آنچه می‌رفتی بدیدی

۲

بزرگی امتحانی کرد خردش

بخاک عمر خیّام بردش

۳

بدو گفتا چه می‌بینی درین خاک

مرا آگه کن ای بینندهٔ پاک

۴

جوابش داد آن مرد گرامی

که این مردیست اندر ناتمامی

۵

بدان درگه که روی آورده بودست

مگر دعویِ دانش کرده بودست

۶

کنون چون گشت جهل خود عیانش

عَرَق می‌ریزد ازتشویر جانش

۷

میان خجلت و تشویر ماندست

وزان تحصیل در تقصیر ماندست

۸

بر آن دَر حلقه چون هفت آسمان زد

ز دانش لاف آنجا کی توان زد

۹

چو نه انجام پیداست و نه آغاز

نیابد کس سر و پای جهان باز

۱۰

فلک گوئیست و گر عمری شتابی

چو گویش پای و سر هرگز نیابی

۱۱

که داند تا درین وادیِ مُنکَر

چگونه می‌روم از پای تا سر

۱۲

سراپای جهان صد باره گشتم

ندیدم چارهٔ بیچاره گشتم

۱۳

سراپای جهان درد و دریغست

که گر وقتیت هست آن نیز تیغست

۱۴

مرا این چرخ چون صندوقِ ساعت

ز بازیچه رها نکند بطاعت

۱۵

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش هفدهم (۱۳ شعر) قرار دارد.