پدر گفتش که حرصت غالب آمد
دلت زان کیمیا را طالب آمد
۱چه خواهی کرد دنیای دَنی را
سرای مَکر و جای دشمنی را
۲که دنیا هست زالی هفت پرده
برای صیدِ تو هر هفت کرده
۳همی بینم ز حرصت رفته آرام
بیارام ای چو مرغ افتاده در دام
۴که مرغ حرص را خاکست دانه
ز خاکش سیری آید جاودانه
۵