بخش دوم

(۳) حکایت سلیمان داود علیهما السلام با مور عاشق عطار

شاعر
عطار
مجموعه
بخش دوم
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سلیمان با چنان کاری و باری

به خیلی مور بگذشت از کناری

۱

همه موران به خدمت پیش رفتند

به یک ساعت هزاران بیش رفتند

۲

مگر موری نیامد پیش زودش

که تلی خاک پیش خانه بودش

۳

چو باد آن مور یک یک ذرّهٔ خاک

برون می‌برد تا آن تل شود پاک

۴

سلیمانش بخواند و گفت ای مور

چو می‌بینم ترا بی‌طاقت و زور

۵

اگر تو عمر نوح و صبر ایّوب

به دست آری نگردد کار تو خوب

۶

به بازوی چو تو کس نیست این کار

ز تو این تل نگردد ناپدیدار

۷

زبان بگشاد مور و گفت ای شاه

به همت می‌توان رفتن درین راه

۸

تو منگر در نهاد و نبیت من

نگه کن در کمال همت من

۹

یکی مورست کز من ناپدیدست

به دام عشق خویشم در کشیده‌ست

۱۰

به من گفته‌ست گر تو این تل خاک

ازینجا بفگنی و ره کنی پاک

۱۱

من این خرسنگ هجران تو از راه

براندازم نشینم با تو آنگاه

۱۲

کنون این کار را بسته میانم

بجز این خاک بردن می‌ندانم

۱۳

اگر این خاک گردد ناپدیدار

توانم گشت وصلش را خریدار

۱۴

وگر از من برآید جان درین باب

نباشم مدّعی باری و کذّاب

۱۵

عزیزا عشق از موری بیاموز

چنین بینائی از کوری بیاموز

۱۶

کلیم مور اگرچه بس سیاهست

ولیکن از کرداران راهست

۱۷

به چشم خرد منگر سوی موری

که او را نیز در دل هست شوری

۱۸

درین ره می‌ندانم کین چه حالست

که شیری را ز موری گوشمالست

۱۹

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش دوم (۱۱ شعر) قرار دارد.