مگر یک روز مجنون در نشاطی
نشسته بود در پیش رباطی
۱یکی دیوار بود از گج ببسته
در آنجا لیلی ومجنون نشسته
۲خوشی میگفت اگر عمری دویدم
هم آخر هر دو را با هم بدیدم
۳مگر در خواب میبینم من اکنون
نشسته پیش هم لیلی و مجنون
۴بهم این هر دو را هرگز که دیدست
خدایا در جهان این عز که دیدست؟
۵